
وای که پژمرده گلی بودم و آبم دادی
در نگاه دگران،در پس رازی پنهان
مست و دیوانه ای بودم که تو جامم دادی
تو چه میدانستی مرهمی بر دل شیدای منی
آمدی در دل و جانم،تو صفایم دادی
تو امیدم دادی،تو به من عشق،صفا،مهرو وفایم دادی
بوم نقَاشی من بیرنگ بود،وه که جلایم دادی
پیکرم همچو کویری تشنه
در پی آب سفر کرد خسته
ای که تو با قلم انگشتت
ضربه بر من زدی و تاب و توانم دادی
دیده ات را به چه شوقی تو به من میدادی
تو طبیبی بودی که در این راز دل انگیز،دوایم دادی
راز من در پی لمس دل تو
وای بر من چه دلی بود دلت نان و نوایم دادی...
بیایی به برم،لمس کنی راز دلم
وای که پژمرده گلی بودم و آبم دادی
در نگاه دگران،در پس رازی پنهان
مست و دیوانه ای بودم که تو جامم دادی
تو چه میدانستی مرهمی بر دل شیدای منی
آمدی در دل و جانم،تو صفایم دادی
تو امیدم دادی،تو به من عشق،صفا،مهرو وفایم دادی
بوم نقَاشی من بیرنگ بود،وه که جلایم دادی
پیکرم همچو کویری تشنه
در پی آب سفر کرد خسته
ای که تو با قلم انگشتت
ضربه بر من زدی و تاب و توانم دادی
دیده ات را به چه شوقی تو به من میدادی
تو طبیبی بودی که در این راز دل انگیز،دوایم دادی
راز من در پی لمس دل تو
وای بر من چه دلی بود دلت نان و نوایم دادی...
چی بگم از کجا بگم... دردمو با کیا بگم...
بهتره که دم نزنم... حرفی از عشقم نزنم...
از عشقی که گم شد و رفت...
عاشق مردم شد و رفت...
عشقی که بی فروغ نبود...برای من دروغ نبود...
بغض نشسته تو گلوم...وقتی نشستی روبه روم...
من از خودم چرا بگم؟؟باید از اون چشا بگم...
خیره به چشم مست تو...دست میدم به دست تو...
دل از زمونه میکنم...حرف دلم رو میزنم...
چه حالتی داره چشات...نرگس بیمار چشات...
چشم تو خوابم میکنه...مست و خرابم میکنه...
وقتی نشستی رو به من از عاشقی بگو به من...
بذار چشات دل ببره این جوری باشه بهتر...
چشات اگه پس نزنن چشمای سر سپردمو
میشه فراموش کنم خاطره های مردم و ....






خانه ی باد کجاست
. 





.gif)


















































گفتی بمان 



.jpg)




.jpg)













